تبليغاتX
جـــایــی شایــد بـــرای تفکــــــــر - اعترافات تسنیمی من + سندس ، من ، وبلاگ ؟ چه ربطی داره ؟!
سلام .. این بار نمی دونم به چه بهونه ای بگم سلام .. شاید دلیل وقفه ای که تو کار وبلاگ افتاد هم همین بود .. آخ .. تموم شد . خیلــی سـاده ، ماه رمضون که تموم شد گفتیـم جشنواره ادامه داره ! پس هنوزم می تونیم در کنار هم باشیم .. اما تسنیم هم تموم شد !!! حالا نمی دونم بازم می شه در کنار هم باشیم یا .. اینو بخونیـــد ! این پست رو بخونید !!! حتما " ...                                                

نمی دونم از کجاش بگم .. این ماه رمضون عجیب .. نه عجیب نبود ! غریب بود !!! با تموم روزای زندگیــم غریب بود .. آدم گاهی اوقات احساس ضعف می کنه . خیلی سخته که بدون هیچ دلیل خاصـی حالت عجیب باشه ! نه بدونــی چی کار می کنی نه بدونی چی کار باید بکنی که از این حال در بیــای ... ببینی همه دارند خدا ، خدا می کنند اما ندونی خدا رو چه طوری باید پیدا کنی !!! سخته .. خیلی سخت ! وقتی کتابشون باز کــردم .. خدایا نمی دونم اگه اینا رو بنویسم ریاست .. بده ؟؟؟ ولی من قصدم از نوشتن فقط اعترافه ! یکی می گفت سوره انسان رو که خوندم فهمیدم چی بودم و چی شدم !!! منم می خوام بگم که چی بودم و چی شدم و حالا کجــام !

بابا چرا هیش کی نمی فهمه من و امثال من باید باور کنیم ! باید بخوایم که باور کنیم ! شعار تو کتمون نمی ره ! الان دارم شعار می دم دیگه .. نه ؟ عزیزی که داری این وبلاگو می خونــی ، دارم شعار می دم ؟ نچ ! نمی دم . من الان با تموم باورم دارم می نویسم . با تموم عشقم . با تموم حالی که تسنیم برام ساخت . من همون آدمیم که خدا روزی که هیچ چیزی لایق ذکر هیچ نبـود من رو خلق کرد ! آفرید ! من بــاور کردم که خــــــدا هست ! داره منو می بینه ! من دیدم نگاهشو ، رد پاشو دیدم ! فکـــر کردم .. فقط یه کمی فکر کردم .. به اتفاقات ساده زندگیم .. همون جا بود که خــدا رو دیدم ! حسش کردم ! همون جا بود که با تموم وجــود درکش کردم . بهش گفتم دوست دارم !

لوسه ؟ نه ؟ مسخــرست ؟ الکیه ؟ حرف بیخوده ؟ نه ! نیست . باور کن نیست ! مگه اشکالی داره جای این عشقای واهی به خدا گفت دوست دارم ؟؟؟

به هر حال تسنیم شاید به عنوان یه جــرقــه کاری کرد که باور کنم هست ! تسنیم .. تسنیم .. تسنیم .. خدایــا یعنی می شه یک بار دیگه منو دوستام مهمونت باشیــم ؟ مهمونمون می کنی ؟ خدایا تنهامون نزار .. ما رو به حال خودمون رهــا نکن . خدایا رهام نکن ..خدایا می دونی چه قدر حقیریم و تنها .. خدایا می دونی حرفامون از ته دله .. گاهی وقتا دلم برا خودمون تنگ می شه .. برا خود خودمون .. برا همونی که از پیش تو اومد .. انسان بود ..
خدایا خیلی وقتا بهمون نشون دادی که چه قدر هستی ...!
خیلی وقتا به من نشون دادی که وجود داری .. رد پاتو تو ثانیه به ثانیه حرفام می بینم .. پس .. پس ..

تنهام نذار .. هیچ وقت !

**************************************

به هر حال دیگه باید قبول کنیم که تموم شد ! هم تسنیم و هم ماه قشنگ رمضان . مهم اینه که من و شما خدا رو پیدا کرده باشیم ! درکش کرده باشیم .. نتایج حدود دو هفتــه دیگه اعلام می شه .. امیدوارم و از ته دل آرزو می کنــم کسی راهی خانه خدا بشه که لایق باشه .. و همین طور هم هست مطمئنا" چون خدا همه رو دعوت می کنه ..

و من !!! من و این وبلاگ که خیلی بهش دل بستم .. تو این مدت هم همش تو فکــر این بودم که چی کار کنم که وبلاگ منم ادامه پیدا کنه .. تا شاید سال دیگه که دوباره می خوام برای تسنیم بنویسم این دفعه همراهان واقعی وبلاگ حاطره هامونو ورق بزنیم و همه با هم توی تسنیم شرکت کنیم ..

بله ! این وبلاگ هم مثل برنامه سندس به کار خودش ادامه می ده ! و برای برنامه سندس می نویسه تا ذره ای از دلتنگیش برای تسنیم کم بشه ...

پس از دو هفته دیگه که اختتامیه تسنیم برگزار می شه این وبلاگ محلی برای برنامه سندس می شه به علاوه دل نوشته های خودم و فایل های صوتی زیبای سندس !

تا شاید یک تسنیم دیگه ...

نوشته شده توسط مرجان در 86/08/10 |